نظر علي الطالقاني
64
كاشف الأسرار ( فارسى )
مطلب دوازدهم در بيان حب رياست . قال اللّه تعالى فى سورة آل عمران لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَفْرَحُونَ بِما أَتَوْا وَ يُحِبُّونَ أَنْ يُحْمَدُوا بِما لَمْ يَفْعَلُوا فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفازَةٍ مِنَ الْعَذابِ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ 179 : گمان مكن آنان را كه خوشحال مىشوند به آنچه مىآورند و خوش دارند كه مدح كرده شوند به چيزهائى كه نكردهاند ، پس گمان مكن ايشان را رستگار از عذاب و از براى ايشان است عذاب اليم . و فى سورة النمل وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا 180 : انكار كردند آيات ما را به سبب ظلم و طلب بلندى و حال آن كه يقين داشتند كه آنها آيات ما هست . و فى سورة القصص تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً 181 : اين است دار آخرت قرار مىدهيم آن را از براى آنان كه نمىخواهند بلندى را در زمين و نه فساد را . قال الصّادق ( ع ) و اللّه ما خفقت النّعال خلف رجل الّا هلك و اهلك 182 و قال ( ع ) ملعون من ترأّس ملعون من همّ بها ملعون من حدث بها نفسه 183 و قال الخاتم ( ص ) حبّ المال و الجاه ينبتان النّفاق فى القلب كما ينبت الماء البقل 184 و قال ( ع ) إنّما هلك النّاس باتّباع الهوى و حبّ الثّناء 185 . صادق ( ع ) فرمود و اللّه صداى نعلين بلند نشد پشت سر مردى مگر آن كه خود هلاك شد و ديگران را هم هلاك كرد . و فرمود ملعون است هر كه طالب رياست است ، ملعون است هر كه همت به رياست بسته ، ملعون است هر كه به خود وعده رياست مىدهد . خاتم ( ص ) فرمود حب مال و حب جاه مىروياند در دل نفاق را چنانچه آب مىروياند گياه را . و فرمود هلاك نشدند مردم مگر به سبب متابعت هوا و هوس و دوست داشتن مدح و ثناء . چون از دو محبّت فطرى فارغ شديم شروع در سوّمى نموديم بعون اللّه ، اعنى حب رياست . حال به يارى قائم ( ع ) گوئيم اگر حب رياست از جهل مركب خيزد كه خود را مستحق مدح و فرمان فرمائى داند ، اين از شعب كبر است و حب ذات و جهل است كه گذشت . و اگر اين قدر حماقت ندارد ، داند كه امثال وى بسيار و برتر از وى بيشمارند كه آنان سزاوارند و مع ذلك مىخواهد همه حتّى برتران ، طوق بندگى وى به گردن نهند ، ما اين را حب رياست گوئيم . كلام در همين است . سؤال : چرا با اين ضرر خدا او را آفريد و فطرى نمود ؟ جواب : سرّش دو چيز است ، يكى آن كه بىوى نه دين نظم گرفتى نه دنيا ، چنانچه ان شاء اللّه خواهى فهميد .